سیر نمی شوم ز تو نیست جز این گناه من … مولانا
برچسب:
نویسنده: یلدا سلیمانی
برچسب:
نویسنده: یلدا سلیمانی
به خلوت با خیال من تکلم میکنی گاهی
هر آن لحظه که پیدا میشوی از دور مثل من
به ناگه دست وپای خویش راگم میکنی گاهی
چنان دریای ناآرام و توفانی، تو روحم را
اسیر موج های پر تلاطم میکنی گاهی
دلم پرمیشود ازاشتیاق وخواهشی شیرین
در آن لحظه که نامم را ترنم میکنی گاهی
همه شعروغزل های پراحساس مرا با شوق
تو می خوانی و زیر لب تبسم میکنی گاهی
تو هم مانند من لبریزی از شور جنون عشق
یقین دارم تو هم من را تجسم میکنی گاهی
برچسب:
نویسنده: یلدا سلیمانی
برچسب:
نویسنده: یلدا سلیمانی
آن لحظه خبر شوی که ویران شده ای
برچسب:
نویسنده: یلدا سلیمانی
برچسب:
نویسنده: یلدا سلیمانی
برچسب:
نویسنده: یلدا سلیمانی
برچسب:
نویسنده: یلدا سلیمانی
برچسب:
نویسنده: یلدا سلیمانی
واژه ی غریبی ست
باور کنید زودتر از آنچه فکرش را بکنید
فراموش می شوید
ولی نوبت خودتان که باشد،
مگر میشود فراموش کرد
مگر می شود..
برچسب:
نویسنده: یلدا سلیمانی
تخم محبت است که در دل بکارمت
برچسب:
نویسنده: یلدا سلیمانی
عاشق تو بودن را می گویم...
عشقت مجال فراموشی نمی دهد...
برچسب:
نویسنده: یلدا سلیمانی
زندگی سخت تر از آنی ست...
که فکرش را می کنی...
برچسب:
نویسنده: یلدا سلیمانی
دلتنگ تمام داشته هایم...
همه را گرفتند...
من دیگر ندارمشان...
برچسب:
نویسنده: یلدا سلیمانی
برچسب:
نویسنده: یلدا سلیمانی